شاید باید
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تمام لحظه های من پره ترسه پره وحشت

یه روزی میرم از اینجا اگه بُگذاره این رخوت

تنم پاییزی و سرده نگاهم خیره و مبهوت

تماشا میکنم بارون داره میباره چون باروت

چقدر رنجوره این پاها چقد خستس چه افسرده

آخه یک عمره که داره به دنبال تو میگرده

به دنبال تو میگرده از اون اول تا این آخر

تو رفتی جای خالیتو دلم هرگز نکرد باور

توی تنهایی شبها خیالت توی آغوشم

آخه شیرینی عشقت نشد هرگز فراموشم

حالا اینجایی و من هم توی ناباوری گیجم

تو فکرم فکر تنهایی به خود از عشق میپیچم

میون بودن و رفتن چه حق انتخابی هست

برای درد جز من هم مگه  تعبیر خوابی هست؟!

شاید باید که برگردی منم تنها نمی مونم

خوشیها رو تو بردارو من و درد و همین خونم

شاید بازم منو دیدی توی یک کاغذ رنگی

توی آغوش تنهایی توی تابوت دلتنگی!!