همین امروز فهمیدم

این ترانه ای رو که بعد از مدتها به ذهنم رسید تقدیم به کسیه که تا حالا

عشقش ومحبتش رو ندید گرفته بودم، شاید بهانه ای باشه برای

بخشیدن من.البته طولانی تر ازاین بود ولی ترجیحا مختصر شد!گرچه

می دونم بعضی جاهاش اصلاح می خواد ولی در کل حرف دله!

همین امروز فهمیدم

که دستای تورو می خوام

بدون گرمی دستات

بدون تو چقد تنهام

 

همین امروز فهمیدم

که تو خوبی که تو ماهی

که تو اون اتفاق خوب

که می گفتن توی راهی!

 

همین امروز فهمیدم

که تنهایی چقد سخته

قدیما راست می گفتن

که جور میشن در و تخته

 

منو تو جور جوریمُ

ز تنهایی بدوریمُ

بدون هم نمی مونیم

توی شبها یه نوریمُ

...

نمی دونم چرا حالا

چرا امروز فهمیدم

چرا تا لحظه آخر

تورو اصلا نمی دیدم!

 

نمی دونم نمی دونم

ولی فرقی مگه داره

مهم اینه که دست تو

منو تنها نمی ذاره

 

همین امروز فهمیدم

که دستای تورو می خوام

بدون گرمی دستات

بدون تو چقد تنهام!

/ 5 نظر / 10 بازدید
شايسته

تازه اومدم سركار ، اولين كاري كه كردم وبتو چك كردم و نميييييدوني چقدر خوشحال شدم . [لبخند][لبخند][لبخند]

فرهاد

این اسم فافا برام خیلی آشناست ولی وبلاگتو خوندم یادم نیومد...احیانا شما پیش از این وبلاگ دیگه ای نداشتی؟شما دوست خانوم ابربهار نیستی؟

غروب

خوب بود

غروب

همین امروز هم دیر است برای بودن با تو برای پر کشیدنها به فرداها کفایت کن