دلم تنگ شده...

    اومدم چون یه حسی بهم می گفت باید بیام. پرسه می زنم چون یه

حسی بهم میگفت باید پرسه بزنم بدون خستگی از پرسه زدن بدون

فکر بدون ...

    میدونم بی نتیجه است فکر کردن به چیزی که میدونی نیست و

شاید از اول هم نبوده. بی فایده است دنبال چیزی گشتن که حتی

نمی دونی چیه و فقط دلت تنگ شده و سهم تو این وسط فقط دلتنگیه

و یک عالمه سوال

    دلم تنگ شده؛ برای چی نمی دونم فقط می دونم یه چیزی شبیه یه

بغض مثل یه ترک مثل، نمی دونم مثل چی فقط یه چیزی اینجاست که

داره آزارم مید، داره خفه ام میکنه، داره مثل...

    نمی دونم. نمی دونم اصلا دلم تنگ شده؟!!!

/ 4 نظر / 11 بازدید
شایسته

الان داریم با هم تلفنی حرف میزنیم .[شوخی]

شایسته

خوب میشی زوووووووووود. خودت همین الان بهم گفتی زود خوب میشی . واااااا چرا این شکلکه این شکلی از آب در اووووومد؟؟؟ من منظورم چشمک بود

همايون

آي گفتي!! چه حس غريبه, حس دلتنگي! درست مثل هواي عاشقي!! گاه دلتنگي!,; مثل همون هواي عاشقي! كه يهو سراغتو مي گيره ! مثل يه شبيخون! گنگ, مبهم و ارام! ارام و روان! از درزهاي قايق امنت نفوذ مي كنه! تو باغ نيستي.. تا غرق شي!! گاه هم انگار حسش هست ولي خودش نيست! دلتنگي, حسيه كه كمتر مستقيم ازش مينويسند! به ندرت تو شعرها مي بينيش! اما متعاليه, ثمره است,ثمر يه عشق ريشه دوانده و به بارنشسته! به اضافه وفاداري به اضافه يك خواست و طلبي عميق ,طلب يك نوع قراره! به طعم بي قراري ... همايون